تطبیقات فقهی و برخی نکات بحث تداخل اسباب و مسببات

درخواست حذف این مطلب
تطبیقات فقهی و برخی نکات بحث تداخل اسباب و مسببات : از مساله تداخل اسباب در ابواب مختلفی از فقه کاربرد دارد از جمله 1.طهارت در صورتی که چند غسل واجب بر عهدۀ مکلّف باشد انجام یک غسل به نیت همه کفایت میکند. 2.صلاتنافلۀ مغرب چهار رکعت (دو دو رکعتی) است. در اینکه غفیله و نیز دو رکعت دیگری که بین مغرب و عشا بدان سفارش شده است با نافلۀ مغرب تداخل و در نتیجه، این چهار رکعت از آن چهار رکعت کفایت کند.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

سوالات کلاسی اصول فقه بحث تداخل اسباب و مسببات

درخواست حذف این مطلب
سوال تحقیقی : 1.محقق نائینی ره در کتاب فوائد الاصول ، ثمره بحث تداخل اسباب و مسببات را چه چیزی میداند ؟ سوالات درسی : 1.در بحث تعدد شرط و اتحاد جزاء ، چگونگی تعارض بین مفهوم و منطوق را در قالب مثال توضیح دهید. 2. سیربحث در حل مشکل تعارض بین مفهوم و منطوق در موارد تعدد شرط و اتحاد جزاء را در چند جمله کوتاه – حدودا دو سه خط - بیان فرمایید. 3. مقتضای اصل لفظی ( مقتضای قاعده ) در بحث تداخل اسباب و مسببات چیست ؟ 4. مقتضای اصلی عملی در تدخل اسباب و مسببات چیست ؟ چرا ؟ 5. در تداخل مسببات دلیل انی که قائل به عدم تداخل شده اند چیست ؟ 6. در چه فرضی بلاشک تداخل مسببات صحیح است ؟

تطبیقات فقهی و برخی نکات بحث تداخل اسباب و مسببات

درخواست حذف این مطلب
تطبیقات فقهی و برخی نکات بحث تداخل اسباب و مسببات : از مساله تداخل اسباب در ابواب مختلفی از فقه کاربرد دارد از جمله 1.طهارت در صورتی که چند غسل واجب بر عهدۀ مکلّف باشد انجام یک غسل به نیت همه کفایت میکند.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

توضیحی درباره قسم اول تعدد شرط و اتحاد جزاء ص 127 اصول فقه

درخواست حذف این مطلب
تعدد شرط و اتحاد جزاء : کلیات و یاداوری : جمله شرطیه برای اینکه مفهوم داشته باشد باید دو یژگی مهم را داشته باشد.اول : ان شرط باید علت و سبب مستقل باشد (و نه جزء العله) . دوم : ان شرط باید علت و سبب منحصر باشد یعنی معلول تنها از راه این سبب به وجود اید و اگر سبب منحصر نباشد چه بسا در صورت فقدان این سبب ، معلول با سبب دیگری محقق شود. مثلا در جمله : ان نزل المطر فالارض مرطوب : اگر باران بیاید زمین خیس میشود .اگرباران علت منحصره بود و این جمله مفهوم داشت ، مفهوم ان چنین بود : اگر باران نیاید زمین خیس نمیشود. ولی از انجا که باران علت منحصره برای خیسی زمین نیست این جمله مفهوم ندارد زیرا چه بسا خیسی زمین به سبب دیگری غیر باران محقق شود مثل اینکه با شلنگ زمین را خیس کند. خوشبختانه هر جمله ی شرطیه ای که به صورت مطلق و بدون قرینه ذکر شود اطلاق ان ظهور در این دارد که ان شرط هم شرط مستقل است و هم شرط منحصر.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر. بحث حقیقت شرعیه و صحیح و اعم

درخواست حذف این مطلب
1. چرا استعمال لفظ در اکثر از معنی در تثنیه و جمع امکان ندارد ؟2. ثمره بحث حقیقة شرعیه و متشرعه چیست ؟ 3. ثمره بحث صحیحی و اعمی در چیست ؟ 4. دو تصویر در وضع الفاظ معاملات را بیان فرمایید5. طبق کدام تصویر ، بحث صحیح و اعم در باب معاملات ثمره دارد؟ چرا ؟ دعای "شیبه هذلی" چیست ؟

ثمره بحث صحیح و اعم در الفاظ معاملات

درخواست حذف این مطلب
ثمره بحث صحیح و اعم در الفاظ معاملات توضیحی درباره بحث : لا ثمرة للنزاع فی المعاملات إلّا فی الجملة " أصول الفقه ( با تعلیقه زارعى ) ؛ ص61قبلا گفته شد که : ثمره نزاع صحیحى و اعمّى در الفاظ عبادات به این کیفیت ظاهر میشود که در صورت شک در جزئیّت چیزى براى صلاة : بنا بر قول اعمى تمسّک به اصالة الاطلاق جهت نفى جزئیت آن چیز، جایز مى‏باشد زیرا بنا بر قول اعمّى شک مربوط به قید زائد است و جریان اصالة الاطلاق مانعى نخواهد داشت زیرا عنوان صلاة صدق میکند. ( مثل اینکه شارع فرموده اکرم العلماء . حال شک کنیم که عالم نحوی و یا عالم فاسق هم وجوب اکرام دارد یا خیر. اینجا تمسک به عموم اکرم العلماء صحیح است زیرا عنوان عالم بر عالم نحوی هم صادق است)و اما بنا بر قول صحیحى تمسّک به اطلاق جایز نمى‏باشد زیرا شک مربوط به اصل صدق عنوان مأمور به مى‏باشد و اصالة الاطلاق مورد نخواهد داشت ( عنوان صلاة صادق نیست تا بتوانیم به اطلاق ادله تمسک کنیم).

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر. بحث حقیقت شرعیه و صحیح و اعم

درخواست حذف این مطلب
1. چرا استعمال لفظ در اکثر از معنی در تثنیه و جمع امکان ندارد ؟2. ثمره بحث حقیقة شرعیه و متشرعه چیست ؟ 3. ثمره بحث صحیحی و اعمی در چیست ؟ 4. دو تصویر در وضع الفاظ معاملات را بیان فرمایید5. طبق کدام تصویر ، بحث صحیح و اعم در باب معاملات ثمره دارد؟ چرا ؟ دعای "شیبه هذلی" چیست ؟

اذکاری که برای قضای حوائج در قم و مشهد شنیده ام

درخواست حذف این مطلب
این مطالب را شنیده ام : 1 . هر وقت حاجتی داشتی به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها برو و 330 مرتبه بگو :< اللهمّ العن هارون الرّشید و مأمون الرّشید > . و مواظب باش که کم و زیاد نشود 2 . هنگامی که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شدید به عدد اسم ابجد رضا علیه السلام یعنی هزار و یک مرتبه " یا رئوف و یا رحیم " بگویید. 3 . در مشهد زیاد بگویید : اللهمّ العن هارون الرّشید و مأمون الرّشید و امّ الفضل

مشترک لفظی ، مشترک معنوی و ترادف

درخواست حذف این مطلب
مشترک دو قسم است: مشترک لفظی و مشترک معنوی. اشتراک لفظی به معنای تعدّد معانی حقیقی برای یک لفظ در یک زبان است. مثل عین؛ عین معانی متعدد دارد، این معانی با هم اشتراکی ندارند و حقیقت همه اینها از یکدیگر جداست. تعیین معنایی که مراد گوینده است در مشترک لفظی نیازمند قرینۀ تعیین کننده است. اشتراک معنوی، به معنای تعدّد افراد معنای حقیقی یک لفظ است مانند لفظ انسان که مشترک معنوی بین زید و بکر و خالد است. یعنی انسان یک معنا دارد، ولی مصادیقش زیاد است.درباره عد هم در این وادی بحث شده است. آیا عد در زمینه های مختلف معانی گوناگونی دارد که با هم ارتباطی ندارند، و به اصطلاح مشترک لفظی است (عد اقتصادی و و ... وجه مشترکی ندارند)؟ و یا یک مفهوم است و چند مصداق دارد و به اصطلاح مشترک معنوی است (عد ، اقتصادی و فرهنگی و... مصادیقی از یک مفهوم مشترک عد هستند)؟ (ملکیان، 1385: 404) اگر گفته شود که عد ، مشترک لفظی است، تا قرینه نداشته باشیم نمی توانیم بگوییم کلمه عد بر چه مفهومی دل دارد. این امر به خصوص در زمان مراجعه به منابع دینی اهیمت می یابد. اما اگر بگوییم که عد مشترک معنوی است، می توان در همه موارد یک مفهوم کلی برای آن در نظر گرفت. شاید به طور کلی بتوانیم بگوییم عد مشترک معنوی است و به مفهوم کلی قرارگیری هر چیز در جای خودش (وضع کل شی فی موضعه)، و یا رعایت استحقاق ها برای چیزهای مختلف، و یا دادن حق هر چیزی به آن است (اعطا کل ذی حق حقه). و این مفهوم کلی در حیطه های گوناگون مصادیق مختلفی دارد.
اما ترادف دو لفظ مختلف هستند با معنای ی ان. مثل ترادف انسان و بشردر معنای حیوان ناطق

مشترک لفظی ، مشترک معنوی و ترادف

درخواست حذف این مطلب
مشترک دو قسم است: مشترک لفظی و مشترک معنوی. اشتراک لفظی به معنای تعدّد معانی حقیقی برای یک لفظ در یک زبان است. مثل عین؛ عین معانی متعدد دارد، این معانی با هم اشتراکی ندارند و حقیقت همه اینها از یکدیگر جداست. تعیین معنایی که مراد گوینده است در مشترک لفظی نیازمند قرینۀ تعیین کننده است. اشتراک معنوی، به معنای تعدّد افراد معنای حقیقی یک لفظ است مانند لفظ انسان که مشترک معنوی بین زید و بکر و خالد است. یعنی انسان یک معنا دارد، ولی مصادیقش زیاد است.
درباره عد هم در این وادی بحث شده است. آیا عد در زمینه های مختلف معانی گوناگونی دارد که با هم ارتباطی ندارند، و به اصطلاح مشترک لفظی است (عد اقتصادی و و ... وجه مشترکی ندارند)؟ و یا یک مفهوم است و چند مصداق دارد و به اصطلاح مشترک معنوی است (عد ، اقتصادی و فرهنگی و... مصادیقی از یک مفهوم مشترک عد هستند)؟ (ملکیان، 1385: 404) اگر گفته شود که عد ، مشترک لفظی است، تا قرینه نداشته باشیم نمی توانیم بگوییم کلمه عد بر چه مفهومی دل دارد. این امر به خصوص در زمان مراجعه به منابع دینی اهیمت می یابد. اما اگر بگوییم که عد مشترک معنوی است، می توان در همه موارد یک مفهوم کلی برای آن در نظر گرفت. شاید به طور کلی بتوانیم بگوییم عد مشترک معنوی است و به مفهوم کلی قرارگیری هر چیز در جای خودش (وضع کل شی فی موضعه)، و یا رعایت استحقاق ها برای چیزهای مختلف، و یا دادن حق هر چیزی به آن است (اعطا کل ذی حق حقه). و این مفهوم کلی در حیطه های گوناگون مصادیق مختلفی دارد.
اما ترادف دو لفظ مختلف هستند با معنای ی ان. مثل ترادف انسان و بشردر معنای حیوان ناطق

سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر از تبادر تا استعمال لفظ در اکثر از معنی

درخواست حذف این مطلب
سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر از تبادر تا استعمال لفظ در اکثر از معنی 1. تبادر چیست و چگونه کشف از معنای موضوع له میکند؟2 . اشکال دور در تبادر را توضیح بدهید.3 . کدامیک از اقسام حمل میتواند دل بر معنای موضوع له کند ؟4 . اطراد چیست و ایا دل بر معنای موضوع له میکند ؟ 5 . برای تشخیص مراد متکلم چه راههایی وجود دارد؟ اصلی ترین این راهها کدام است؟ 6 . استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد به چه معناست و علت امتناع چنین استعمالی چیست ؟
فراز پایانی دعای " عالیة المضامین " در مفاتیح الجنان را که با عبارت " اللهم ارزقنی عقلا کاملا " شروع میشود را یادداشت فرمایید.

سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر از تبادر تا استعمال لفظ در اکثر از معنی

درخواست حذف این مطلب
سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر از تبادر تا استعمال لفظ در اکثر از معنی 1. تبادر چیست و چگونه کشف از معنای موضوع له میکند؟2 . اشکال دور در تبادر را توضیح بدهید.3 . کدامیک از اقسام حمل میتواند دل بر معنای موضوع له کند ؟4 . اطراد چیست و ایا دل بر معنای موضوع له میکند ؟ 5 . برای تشخیص مراد متکلم چه راههایی وجود دارد؟ اصلی ترین این راهها کدام است؟ 6 . استعمال لفظ در اکثر از معنای واحد به چه معناست و علت امتناع چنین استعمالی چیست ؟

درباره وضع حروف و معنای حرفی

درخواست حذف این مطلب
/* /*]]>*/ پیش از تبیین اینکه وضع در حروف عام و موضوع له خاص مى‏باشد، چند نکته را (چنانچه از عبارت کتاب استفاده مى‏شود) باید در نظر داشته باشیم:نکته اول: معنى حروف همان نسبت‏ها و ربطهایى است که فى ما بین دو چیز وجود دارند و قوام وجودى آنها وابسته به طرفین نسبت، مى‏باشد و بدون طرفین هرگز وجود نخواهند داشت، مثلا «فى» در زید فى الدّار همان نسبت و ربط ظرفى اى مى‏باشد که بین (زید) و (دار) برقرار است، معنى (من) در سرت من البصرة الى الکوفة همان نسبت ابتدایى است که بین‏ سیر و بصره موجود است، معنى «الى» همان نسبت انتهایى‏اى است که بین سیر و کوفه موجود است.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر ره / حقیقت وضع

درخواست حذف این مطلب

1 . ما هو معنی الوضع ؟
2 . اذکر الاقوال الثلاثه فی حقیقة الحروف 3 . ما هو وجه استحالة القسم الرابع من الوضع ؟ ( وضع خاص – موضوع له عام )4 . ما الفرق بین المعنی الحرفی و المعنی الاسمی؟5 . ما المراد من الوضع عیینی و عینی ؟ 6 . ما هو کیفیة الوضع فی الحروف ؟

سوالات کلاسی اصول فقه علامه مظفر ره / حقیقت وضع

درخواست حذف این مطلب

1 . ما هو معنی الوضع ؟ 2 . اذکر الاقوال الثلاثه فی حقیقة الحروف 3 . ما هو وجه استحالة القسم الرابع من الوضع ؟ ( وضع خاص – موضوع له عام )4 . ما الفرق بین المعنی الحرفی و المعنی الاسمی؟5 . ما المراد من الوضع عیینی و عینی ؟ 6 . ما هو کیفیة الوضع فی الحروف ؟

درباره وضع حروف و معنای حرفی

درخواست حذف این مطلب
/* /*]]>*/ پیش از تبیین اینکه وضع در حروف عام و موضوع له خاص مى‏باشد، چند نکته را (چنانچه از عبارت کتاب استفاده مى‏شود) باید در نظر داشته باشیم:نکته اول: معنى حروف همان نسبت‏ها و ربطهایى است که فى ما بین دو چیز وجود دارند و قوام وجودى آنها وابسته به طرفین نسبت، مى‏باشد و بدون طرفین هرگز وجود نخواهند داشت، مثلا «فى» در زید فى الدّار همان نسبت و ربط ظرفى اى مى‏باشد که بین (زید) و (دار) برقرار است، معنى (من) در سرت من البصرة الى الکوفة همان نسبت ابتدایى است که بین‏ سیر و بصره موجود است، معنى «الى» همان نسبت انتهایى‏اى است که بین سیر و کوفه موجود است.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

نمونه سوالات کتاب الوصیه . دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی

درخواست حذف این مطلب
بسم الله الرحمن الرحیمقال المؤمنین علی علیه السلام :وَ اعلَموا اَنَّ هذَالقُرآنَ هُوَ النّاصِحُ الَّذی لا یَغُشُّ، وَالهادِی الَّذی لایُضِلُّ ، وَالمُحَدِّثُ اَّلذی لایَکذِبُ .بدانید که این قرآن پندآموز است که خیانت نمی کند؛ وهدایت گری است که گمراه نمی سازد ؛ وسخن گویی است که دروغ نمی گوید نمونه سوالات کتاب الوصیه . دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی نام و نام خانوادگی :

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

راههای زیارت حسین علیه السلام از دور

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به موارد زیر جهت زیارت حسین (ع) از راه دور اشاره می شود:رفتن به بلندی و زیارت حضرتغسل و رفتن به بلندی و زیارت حسین (ع)سه مرتبه گفتن «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»رو به قبله و خواندن دعای زیرزیارتنامه حسین (ع) از راه دورهر شب با انگشت به قبر حسین (ع) اشاره کنیم و او را بخوانیمخواندن زیارت عاشورا در هر جاخواندن زیارت عاشورا در هر روز

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

رابطه ایت الله خویی و ایت الله بهجت ره از زبان فرزند ایت الله بهجت ره

درخواست حذف این مطلب
عالم ربانی و فقیه اهل بیت مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت، در زمره شاگردان و ملازمان مرحوم آیت الله العظمی حاج سیدابوالقاسم خویی در دوران اقامت در نجف به شمار می آید.ذهن و ضمیر آن بزرگ مشحون از خاطراتی شنیدنی از بود که شمه ای از آن در گفت وشنودی که در پی می آید توسط فرزند ایشان، حجت ال حاج شیخ علی بهجت بیان شده است.* ابتدا شرحی کلی درباره نبوغ و جایگاه علمی مرحوم آیت الله العظمی خویی بفرمایید تا پس از آن وارد جزئیات بشویم.مرحوم آیت الله العظمی خویی (رضوان الله تعالی علیه) در بین مراجع، از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند و در دورانی که وظایف سنگینی را به عهده داشتند، با نبوغ و مدیریت کم نظیرشان توانستند به درستی از عهده برآیند. دیگران هم تلاش د، اما به شایستگی ایشان از عهده برنیامدند. ایشان هنوز نوجوان بودند و سیزده چهارده سال بیشتر نداشتند که دروس حوزه را شروع د و به قدری استعداد داشتند که حدود بیست سالگی در درس خارج مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی شرکت د. ایشان اساتید بزرگی داشتند از جمله مرحوم نائینی، آقا ضیا عراقی و شیخ محمدحسین اصفهانی. داخل پزانتز عرض کنم که مرحوم والد، هیچ وقت از ایشان به نام کمپانی یاد نمی د.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

نمونه سوال دروس تمهیدیه فی القواعد الرجالیه .حجیت قول رجالی تا بررسی کتاب کافی

درخواست حذف این مطلب
از وجه حجیت قول رجالی تا بررسی کتاب کافی از ص 190 تا ص 250 کتاب
1 . چرا قول رجالی حجت است ؟ ص 1932 . دلیل انی که کتب اربعه را حجت میدانند چیست ؟ ص 224 و ص 2253 . به چه دلیل نمیتوان به حجیت کتب اربعه معتقد شد ؟ ص 226

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

سوال از رهن هبه ودیعه عاریه و قسمتی از وصیت دروس تمهیدیه فی الفقه الاستدلالی

درخواست حذف این مطلب
1 . با توجه به ایه شریفه ان کنتم علی سفر و لم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضه چرا رهن در غیر سفر هم جایز است ؟ 2 . رهن دین و منفعت جایز است یا خیر ؟ چرا ؟ 3 . چرا تصرف مالک عین در عین مرهونه جایز است ؟ 4 . چرا مرتهن در صورت عدم افراط و تفریط ضامن عین مرهونه نیست ؟

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

رابطه ایت الله خویی و ایت الله بهجت ره از زبان فرزند ایت الله بهجت ره

درخواست حذف این مطلب
عالم ربانی و فقیه اهل بیت مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت، در زمره شاگردان و ملازمان مرحوم آیت الله العظمی حاج سیدابوالقاسم خویی در دوران اقامت در نجف به شمار می آید.ذهن و ضمیر آن بزرگ مشحون از خاطراتی شنیدنی از بود که شمه ای از آن در گفت وشنودی که در پی می آید توسط فرزند ایشان، حجت ال حاج شیخ علی بهجت بیان شده است.* ابتدا شرحی کلی درباره نبوغ و جایگاه علمی مرحوم آیت الله العظمی خویی بفرمایید تا پس از آن وارد جزئیات بشویم.مرحوم آیت الله العظمی خویی (رضوان الله تعالی علیه) در بین مراجع، از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند و در دورانی که وظایف سنگینی را به عهده داشتند، با نبوغ و مدیریت کم نظیرشان توانستند به درستی از عهده برآیند. دیگران هم تلاش د، اما به شایستگی ایشان از عهده برنیامدند. ایشان هنوز نوجوان بودند و سیزده چهارده سال بیشتر نداشتند که دروس حوزه را شروع د و به قدری استعداد داشتند که حدود بیست سالگی در درس خارج مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی شرکت د. ایشان اساتید بزرگی داشتند از جمله مرحوم نائینی، آقا ضیا عراقی و شیخ محمدحسین اصفهانی. داخل پزانتز عرض کنم که مرحوم والد، هیچ وقت از ایشان به نام کمپانی یاد نمی د.*مرحوم آیت الله بهجت از چه دوره ای و چگونه با آیت الله خویی آشنا شدند؟مرحوم والد در سال 1308ش، حدود سیزده، چهارده سالگی، به کربلا رفتند و در آن ایام، مرحوم آقای خویی هم به کربلا رفته بودند. مرحوم والد در مدرسه بادکوبه ای، ایشان را می بینند که دارند برای تجدید وضو می روند و می روند جلو و سلام می کنند. مرحوم والد از بعضی از انی که از نجف می آمدند دعوت می د که برای صرف چای نزد ایشان بروند و از ایشان هم دعوت نمودند. آقای خویی قبول می کنند. مرحوم والد می گفتند که در دیوانیه، فرشی برای ایشان پهن د و شاید هم مقداری میوه برایشان گذاشتند. می گفتند: آقای خویی با اینکه بیش از سی سال نداشتند، مسن تر به نظر می رسیدند. این دوستی از آنجا شروع می شود و ادامه پیدا می کند. مرحوم والد می گفتند که آقای خوئی خیلی به مرحوم نائینی اعتقاد داشتند و ایشان را اعلم می دانستند. در مرحله بعد به مرحوم شیخ محمدحسین کمپانی علاقه مند بودند. ایشان به والد گفته بودند که: درس هر یک از این ان را چهارده سال رفته اند!*خوب است که در اینجا قدری توقف کنیم. آیت الله بهجت از ان آیت الله خویی، درباره ایشان چه شنیده بودند؟می گفتند: بنا به قول همه ان، مرحوم آقای خویی در درس فوق العاده جدی بودند. مرحوم حاج محمدحسین غروی به حاج آقا گفته بودند که یک بار آقای خویی تب شدید می کنند. آن روزها هم که مثل حالا دارو نبود که بخورند و زود تب پایین بیاید. ایشان در آن حال به خودشان می گویند: «اگر بروم، نمی توانم فکر کنم و بفهمم، فقط درس را در حافظه ضبط می کنم و بعد که حالم بهتر شد، تقریر درس را می نویسم». ایشان همین کار را می کنند و بعد تقریر درس را می نویسند و به می دهند که اگر اشکالی داشت، برطرف کنند. مرحوم آقای غروی گفته بودند: «وقتی متن را خواندم، انگار که با ضبط صوت گرفته شده بود! کوچک ترین جا افتادگی و اشکالی نداشت». مرحوم آقای کمپانی گفته بودند که «آقای خویی بسیار پرکار است و حافظه عجیبی دارد».مرحوم آقای خویی چون خیلی خوش خط و خوش استعداد و خوش حافظه بودند، درس مرحوم نائینی را با دقت تمام تقریر می د و تقریرات هیچ ی مثل ایشان نبوده است. مرحوم نائینی هم به ضبط مفاهیم و تبحر در تبیین و حسن عبارت و تقریر و سلیقه آقای خویی اعتقاد داشتند.*چه ویژگیهایی در مرحوم آقای خویی بیش از همه در ذهن مرحوم آقای بهجت مانده بود؟مرحوم والد می فرمودند که «آقای خویی عاشق کارش بود، در سال 1324 که به ایران برگشتم، ایشان می گفت: روزی شانزده ساعت مشغول درس هستم». ایشان به سید پرکار معروف بود. بعضیها بعدها می گفتند که ایشان روزی هیجده ساعت مشغول درس است!آقایی که هم مباحثه آیت الله سیستانی بود، برای مرحوم والد تعریف کرده بود که آقای خویی گفته بودند: «من از روزی که الفبا را یادم داد، تدریس را شروع و تا به حال قطع نشده است». سؤال شد شما الفبا را به چه انی یاد می دادید؟ مگر در خانواده شما آدم بی سوادی هم بود؟ آقای خویی گفته بودند: «ما در خانه مرغ و وس و کبوتر داشتیم؛ می رفتم دم لانه آنها می نشستم و همه درسهایی را که یاد گرفته بودم، برای آنها تعریف می و این عادت درس گفتن هرگز ترک نشد. تا زمانی که بلد نبودم به انسانها درس بدهم، به پرنده ها درس می دادم!». منظور اینکه ایشان چنین استعدادی داشته و آن را پرورش داده اند. خیلی ها را می بینیم که درس دادن را هیچ وقت یاد نمی گیرند، ولی ایشان از کودکی درس می داده و طبیعی است که درسش گل کند. مرحوم والد می فرمودند:«ایشان کاملاً بر فقه و اصول مسلط بودند. هم خوب خوانده بودند و هم خوب تدریس می د. بسیار خوش بیان و خوش تقریر بودند و همیشه درس را ساده تر از ان خود تقریر و بیان می د تا جایی که همشاگردیهای بزرگ ایشان مثل مرحوم مرندی هم می نشستند و به تقریرات ایشان گوش می دادند و لذت می بردند».مرحوم والد می فرمودند که «آقای خویی از همان ابتدا بسیار مبتکر بودند. ایشان در باب لباس مشکوک رساله مفصل و بسیار عالی ای دارند». آقای خویی در همین زمینه رساله کوچکی می نویسند که مختصر است و عالی. مرحوم والد می فرمودند: «با اینکه در این رساله نظر ایشان با ش یکی است، بااین حال مختصرتر و ممتازتر است و تمام ابتکارات خود را در آن آورده است».* آیا فقط روی فقه و اصول کار می د؟خیر؛ مرحوم والد می فرمودند که «ایشان در مسائل سیر و سلوکی هم وارد شده بودند. ایشان درس منظومه را نزد می رفته و تقریر می نوشته است. ، خارج منظومه را به شکل عجیبی درس می داده و آقای خویی تقریر می کرده اند». حاج آقا می گفتند: «من آن تقریر را دیده ام، ولی متأسفانه بعداً هر چی سعی ، آن تقریر را پیدا ن و بسیار حیف شد». منظور اینکه آقای خویی معقول را هم دیده بودند.والد می فرمودند: «وقتی در سال 1312 به نجف رفتم، جلد اول کفایه را شش ماه پیش آیت الله سید محمود شاهرودی و جلد دوم را نزد آیت الله خویی خواندم. ایشان در درس بسیار جدی بود و خوب هم درس می گفت». می فرمودند: «مرحوم آقای میلانی خیلی روی جدیت آقای خویی در تدریس و عشق ایشان به درس دادن ــ طوری که اصلاً تعطیلی نداشته باشد ــ تأکید می د. من هم به دنبال ی بودم که درس و بحث جدی داشته باشد و تعطیلی در کارش نباشد».حاج آقا می فرمودند: «می خواستم اصول را از اول بخوانم، رفتم نزد آقای خویی و به ایشان گفتم: می خواهم اصول بخوانم. ایشان گفتند: دارم به دو عرب، مطالب میرزای نائینی را درس می دهم، اگر شما بیایید، نظرات آقا ضیاء را هم وارد می کنم و درس به موضوع ضد رسیده است». عرض : «خیر، من از اولِ اول می خواهم، اگر درس می دهید بیایم و ایشان قبول کرد». والد می فرمودند:«آقای خوئی هم سریع تر از مرحوم نائینی درس می گفت و هم خوش تقریر بود، جدی هم بود و می شد یک دوره را سریع پیش ایشان تمام کرد». می فرمودند: «من بودم و آقای دیگری به نام حاج شیخ محمدحسین مرندی، پسر حاج شیخ مناف که شاگرد شیخ هادی تهرانی بود. ایشان برای ما دو نفر از اول شروع کرد، خیلی ها می آمدند و می رفتند، ولی دو نفری که تا آ ماندند، ما بودیم». آقای خویی در آن موقع سنی هم نداشتند و نهایتاً 35 سال داشتند. حاج آقا می فرمودند: «بعضی ها حتی به این اصرار ما برای ادامه درس می خندیدند، ولی ما اعتنا نکردیم. همان درس هم باعث شد که آقای خویی، آقای خویی بشود». می فرمودند: «این درس هفت سال طول کشید. اغلب دو نفری بودیم و گاهی هم یک نفری و آن دوره را خیلی سریع پیش رفتیم. عادت آقای خوئی این بود که بیشتر از آرای میرزا می گفت و مدارش میرزا بود و از حاج شیخ هم می گفت. گاهی هم ما مطالبی می گفتیم و موضوعات را حل می کردیم». حاج آقا می فرمودند:«من تمام آن دوره را تقریر و هم مطالب شیخ را دیدم، هم مطالب مرحوم نائینی را».بعدها آقا سید علی غروی خلخالی هم مباحثه مرحوم والد، نامه ای برای ایشان نوشته بود به این مضمون که «آقای خویی دیگر درسش درس شد و جمعیت دارد می آید. جای شما خالی!».حاج آقا می فرمودند که:« تمام آن دوره را نوشته ام و فقط مقداری از برائت و اشتغالش در دستم نیست».حاج آقا نکته جالبی را هم مطرح می د و می گفتند: «من درس سطح آقای خویی و آقای میلانی می رفتم و آقای میلانی گاهی درس را تعطیل می کرد. آقای خویی یک بار به من گفتند: می خواهی درس را تعطیل نکند با ایشان عقد اجاره ببند که نتواند تخلف کند، ولی خود ایشان تخلف نمی کرد».یک بار من همراه مرحوم والد رفتم که به مرحوم آیت الله حاج آقا تقی قمی تسلیت بگویم. صحبتهایی رد و بدل شد و ایشان گفت: «این اوا ، آقای خویی دو نوع مطالعه داشت: یکی مطالعه ماده درس بود تا مطلب را بفهمد و یکی مطالعه اینکه درس را چگونه عنوان کند که شاگردان بفهمند. این قدر کارش نظم پیدا کرده بود».*نظر آیت الله بهجت درباره آرای علمی آیت الله خویی چه بود؟مرحوم والد زیاد به نظرات و آرای دیگران توجه نمی د. از هر ی هم حرف گوش نمی د، اما به آرا و نظرات مرحوم آیت الله خویی عنایت ویژه ای داشتند. هر وقت ی نظر یا فتوای آقای خویی را مطرح می کرد، حاج آقا با دقت تمام گوش می دادند و توجه می د. چند بار پیش آمد که حاج آقا نظر موافق نداشتند و تعجب می د که چرا آقا خویی این نظر را داده است؟ یک بار هم گفتند: چطور شده که ایشان چنین نظری داده؟ دلیلش چه بوده است؟ دلایل را ذکر د، ولی حاج آقا قانع نشدند. حاج آقا به هیچ وجه کاری را که با عدم تتبع و دقت کافی و علمی انجام شده بود قبول نمی د.آن روز هم قانع نشدند و به همین دلیل از آن پس، به مطالب آقای خویی هم خیلی عنایت نداشتند و می گفتند: «ایشان روش جدیدی گذاشته که چندان دقیق نیست». حاج آقا به دلیل پیروی از روش و اسلوب مرحوم آقای کمپانی، نظر و اجتهاد بدون تتبعِ کامل و تفحص و تحقیق غیر کامل را قبول نداشتند و به فتاوای شبه اخباری یا اجتهاد ساده دم دستی توجه نمی د و آن را قابل مؤاخذه در قیامت می دانستند.*اشاره کردید که آیت الله خویی به سیر و سلوک هم توجه داشتند. آیت الله بهجت در این مورد چه می گفتند؟شنیده بودم که مرحوم والد واسطه بوده اند تا آقای خویی را وارد مباحث سیر و سلوک کنند، اما هر بار که این مسئله را با حاج آقا مطرح می کردیم، خلاصه یک جورهایی ما را می پیچاندند و حرف نمی زدند. آقای خویی در پاسخ به والد که گفته بودند: حیف است که عمر انسان در الفاظ صرف شود، چرا از وجود آقای قاضی استفاده نمی کنید؟ گفته بودند: «من نمی دانم آقای قاضی ضال و مضل است یا هادی و مهدی». مرحوم والد می گفتند: رفتم و به آقای قاضی گفتم که آقای خویی این طور می گوید. آقای قاضی جواب داده بود: «اگر این آقا عوام باشد، وظیفه شان احتیاط است وبهتر است نیایند! ولی ایشان که خودش را عوام نمی داند و صاحب نظر هم می داند. مجرد احتمال برای او منجز تکلیف است، اگر احتمال بدهی، باید بیایی، چون اهل تشخیص هستی و ی نیستی که بتواند تو را گمراه کنند».حاج آقا این حرف آقای قاضی را به آقای خویی می زنند که «شما خودتان را مجتهد و صاحب نظر می دانید و احتمال هم منجز است. این هم که نمی دانید او هادی و مهدی یا ضال و مضل است، رافع تکلیف نیست؛ چون شما یقین می دانید که گمراه نمی شوید، اما اصل مطلب این است که شما برای فقه و اجتهاد و مرجعیت ساخته شده اید و آن نمی گذارد اینجا بیایید. اگر هم می خواهید بیایید، مخفی بیایید که بعدها برایتان حرفی درست نشود».درهرحال آقای قاضی و آقای خویی یک بار همدیگر را در حرم حضرت اباالفضل(ع) می بینند. آقای خویی می گویند: «وقتی بگذارید که من خدمت شما بیایم» و آقای قاضی می گویند: «همین الان». یک ساعت و ده ای در صحن با هم حرف می زنند و آقای قاضی ایشان را قانع می کنند و آقای خویی مجذوب ایشان می شوند و همان جا دستور می گیرند که باید فلان جور لباسی را تهیه کند، فلان طور غسل کند و در مکانی که در معرض نباشد، برود و دو رکعت بخواند و فلان ذکر را بگوید. آقای خویی همه این مقدمات را فراهم می کند و جا هم مشخص بوده که ایوان المؤمنین(ع) است و ساعت خلوت هم دو بعدازظهر. ایشان مدتی آنجا می رود و با تمام آداب و مقدماتی که آقای قاضی گفته بود، می خواند، اما هر کاری که می کند ذکر یادش نمی آید! می فهمد که اسباب عدم توفیقی در درون ایشان هست، اما بار دوم امداد حاصل می شود. آقای خویی گفته بودند: «من خیلی مایلم در عوالم سلوک سیر کنم، اما چه کنم، در دریای فقه غرق هستم و نمی توانم بیرون بیایم، جمع بین این دو هم ممکن نیست». آقای قاضی گفته بود: «می دانستم که موفق نمی شود، ولی اگر توفیق پیدا می کرد، از همه جلوتر می رفت».یک بار از مرحوم والد پرسیدند که: آیا ایشان از آقای خویی کرامتی دیده بودند. فرمودند: «غیر از اینکه نقل شده که در یک لحظه، تمام زندگی خود را ملاحظه کرده و دیده و تا ندای مرگش را دیده است، چیزی نشنیده ام».* ظاهراً آیت الله خویی یک بار که به قم آمدند، شبی را هم در منزل شما اقامت د. خاطره آن شب را نقل بفرمایید.بله؛ گمانم سال 1325 بود که ایشان به قم آمدند و یک شب هم در منزل ما اقامت د. یک ناهار و شام مهمان ما بودند.نکته جالبی که یادم آمد این است که نوه آقای خویی، آقا سید امین برایم نقل می کرد که از قبل از قضیه انتفاضه عراق، یک روز مرحوم والد از او می خواهند که سری به ایشان بزند. ایشان به در منزل ما می آید و حاج آقا می فرمایند: از قول من به جدتان سلام برسانید و بگویید: هر چه زودتر نجف را ترک کنند و تا دو سال هم به آنجا برنگردند. آقای سید امین می گوید: جدم به نجف آمده که در آنجا بمیرد و به این حرفها گوش نمی دهد! حاج آقا می گویند: شاید برخی از دوستان خو دیده باشند! ایشان می گوید: از این خوابها برای جد ما زیاد می بینند، اما ایشان پا قرص است که در نجف بماند، فقط یک راه دارد، آن هم این است که بگویم برای آقای بهجت مکاشفه ای شده و نظر ایشان این است که در نجف نمانید، شاید این طور تأثیر کند. حاج آقا می فرمایند: ابداً اسمی از من نبرید و این جور حرفها را هم نزنید، فقط بگویید که شاید بعضی از دوستان و علاقه مندان شما خو دیده باشند، همین! ایشان به هر حال پیام را می رسانند، اما تأثیر نمی کند. بعد هم که جریانات انتفاضه عراق پیش آمد و شد آنچه که نباید بشود. یک بار از مرحوم والد پرسیدم: چرا اصرار داشتید که آقای خویی از نجف خارج شوند؟ حاج آقا گفتند: «برای اینکه این بلایی که سرشان آمد نیاید، این اهانت به شیعه و مرجعیت شیعه بود».منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایرانبرگرفته از خبرگزاری فارس

راههای زیارت حسین علیه السلام از دور

درخواست حذف این مطلب
در این مقاله به موارد زیر جهت زیارت حسین (ع) از راه دور اشاره می شود:رفتن به بلندی و زیارت حضرتغسل و رفتن به بلندی و زیارت حسین (ع)سه مرتبه گفتن «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»رو به قبله و خواندن دعای زیرزیارتنامه حسین (ع) از راه دورهر شب با انگشت به قبر حسین (ع) اشاره کنیم و او را بخوانیمخواندن زیارت عاشورا در هر جاخواندن زیارت عاشورا در هر روز رفتن به بلندی و زیارت حضرتعَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ: یَا سَدِیرُ، تَزُورُ قَبْرَ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ فِی کُلِّ یَوْمٍ؟ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ لَا، قَالَ: فَمَا أَجْفَاکُمْ! قَالَ: فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ جُمْعَهٍ؟ قُلْتُ: لَا، قَالَ: فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ شَهْرٍ؟ قُلْتُ: لَا، قَالَ: فَتَزُورُونَهُ فِی کُلِّ سَنَهٍ؟ قُلْتُ: قَدْ یَکُونُ ذَلِکَ، قَالَ: یَا سَدِیرُ، مَا أَجْفَاکُمْ لِلْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلْفَیْ أَلْفِ مَلَکٍ شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَ وَ یَزُورُونَ لَا یَفْتُرُونَ، وَ مَا عَلَیْکَ یَا سَدِیرُ، أَنْ تَزُورَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلامُ فِی کُلِّ جُمْعَهٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ وَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مَرَّهً، قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، إِنَّ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ فَرَاسِخَ کَثِیرَهً! فَقَالَ لِی: اصْعَدْ فَوْقَ سَطْحِکَ، ثُمَّ تَلْتَفِتُ یُمْنَهً وَ یُسْرَهً، ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ انْحُ نَحْوَ الْقَبْرِ وَ تَقُولُ: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» تُکْتَبُ لَکَ زَوْرَهٌ، وَ ا َّوْرَهُ حَجَّهٌ وَ عُمْرَهٌ. قَالَ سَدِیرٌ: فَرُبَّمَا فَعَلْتُ فِی الشَّهْرِ أَکْثَرَ مِنْ عِشْرِینَ مَرَّهً.[۱] [۲] سَدیر گفت: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: اى سدیر، آیا هر روز قبر حسین بن علی علیه السلام را زیارت می کنی؟ عرض : خیر، فرمود: چقدر شما جفاکارید! و سپس فرمود: در هر زیارت می کنید؟ عرض : خیر، فرمود: در هر ماه زیارت می کنید؟ عرض : خیر، فرمود: در هر سال زیارت می کنید؟ عرض : گاهى زیارت می کنیم. فرمود: ای سدیر، چقدر به حسین علیه السّلام جفا مى‏کنید! آیا نمی دانى خداوند دو میلیون فرشته ژولیده موى و خاک آلود دارد که به طور مداوم بر حسین بن علی علیه السلام گریه میکنند و قبر او را زیارت می کنند و خسته نمی شوند؟ ای سَدیر، چرا خود را مقیّد نمی سازی که هر پنج بار و هر روز یک بار قبر حسین بن علی علیه السلام را زیارت کنی؟ عرض : بین ما و قبر او فرسخ ها فاصله است! فرمود: به بلندی برو، به سمت راست و چپ خود توجه کن، سرت را سوی آسمان کن و سپس به سوی قبر حسین بن علی علیه السلام توجّه کن و بگو:«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ».اگر چنین کنی، برای تو یک زیارت نوشته می شود و هر زیارت معادل یک حجّ و یک عمره می باشد. سدیر گفت: گاهی می شد که در یک ماه بیش از بیست بار این کار را انجام می دادم. غسل و رفتن به بلندی و زیارت حسین (ع)عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ: یَا سَدِیرُ، تُکْثِرُ زِیَارَهَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَلَیهِ السَّلامُ، قُلْتُ: إِنَّهُ مِنِّی بَعِیدٌ، فَقَالَ: أَ لَا أُعَلِّمُکَ شَیْئاً إِذَا أَنْتَ فَعَلْتَهُ کُتِبَتْ لَکَ بِذَلِکَ ا ِّیَارَهُ؟ قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: اغْتَسِلْ فِی مَنْزِلِکَ، وَ انْزِلْ إِلَى سَطْحِ دَارِکَ، وَ أَشِرْ إِلَیْهِ بِالسَّلَامِ، تُکْتَبْ لَکَ بِذَلِکَ ا ِّیَارَهُ.[۳]سَدیر گفت: حضرت صادق علیه السلام به من فرمود: ای سدیر، آیا زیاد به زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام می روی؟ عرض : راه من دور است. فرمود: آیا می خواهی عملی به تو بیاموزم که اگر آن را انجام دهی، برای تو آن زیارت نوشته شود؟ عرض : بله. فرمود: در منزلت غسل کن، به بام منزلت برو و با سلام به سوی قبر حسین بن علی اشاره کن، برای تو آن زیارت نوشته می شود. سه مرتبه گفتن «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ ثُوَیْرٍ قَالَ: کُنْتُ أَنَا وَ یُونُسُ بْنُ ظَبْیَانَ وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ أَبُو سَلَمَهَ السَّرَّاجُ جُلُوساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ، وَ کَانَ الْمُتَکَلِّمُ مِنَّا یُونُسَ وَ کَانَ أَکْبَرَنَا سِنّاً. فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، إِنِّی کَثِیراً مَا أَذْکُرُ الْحُسَیْنَ عَلَیهِ السَّلامُ، فَأَیَّ شَیْ‏ءٍ أَقُولُ؟ فَقَالَ: قُلْ: «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ» تُعِیدُ ذَلِکَ ثَلَاثاً، فَإِنَّ السَّلَامَ یَصِلُ إِلَیْهِ مِنْ قَرِیبٍ وَ مِنْ بَعِید.[۴] حسین بن ثُوَیر نقل می کند: من، یونس بن ظَبیان، مُفَضَّل بن عمر و ابو سَلَمَۀ نزد حضرت صادق علیه السلام نشسته بودیم. در بین ما یونس که مسن تر از همه ما بود سخن می گفت. عرض کرد: فدایت شوم، من زیاد به یاد حسین بن علی علیه السلام هستم، در این ح چه بگویم؟فرمود: سه بار بگو: «صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ»، همانا سلام از دور و نزدیک به حسین بن علی علیه السلام می رسد. رو به قبله و خواندن دعای زیردَخَلَ حَنَانُ بْنُ سَدِیرٍ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، وَ عِنْدَهُ جَمَاعَهٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، فَقَالَ: یَا حَنَانَ بْنَ سَدِیرٍ، تَزُورُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی کُلِّ شَهْرٍ مَرَّهً؟ قَالَ: لَا، قَالَ: فَفِی کُلِّ شَهْرَیْنِ؟ قَالَ: لَا، قَالَ: فَفِی کُلِّ سَنَهٍ؟ قَالَ: لَا، قَالَ: مَا أَجْفَاکُمْ بِسَیِّدِکُمْ! قَالَ: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، قِلَّهُ ا َّادِ وَ بُعْدُ الْمَسَافَهِ. قَالَ: أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَى زِیَارَهٍ مَقْبُولَهٍ وَ إِنْ بَعُدَ النَّائِی؟ قَالَ: فَکَیْفَ أَزُورُهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ: اغْتَسِلْ یَوْمَ الْجُمُعَهِ أَوْ أَیَّ یَوْمٍ شِئْتَ، وَ الْبَسْ أَطْهَرَ ثِیَابِکَ، وَ اصْعَدْ إِلَى أَعْلَى مَوْضِعٍ فِی دَارِکَ أَوِ الصَّحْرَاءِ، فَاسْتَقْبِلِ الْقِبْلَهَ بِوَجْهِکَ بَعْدَ مَا تُبَیِّنُ أَنَّ الْقَبْرَ هُنَالِکَ، یَقُولُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»، ثُمَّ قُلْ:حَنَان بن سَدیر گفت: نزد حضرت صادق علیه السلام رفته و تعدادی از یاران حضرتش را در آنجا دیدم. فرمود: ای حنان، آیا در هر ماه حسین بن علی علیه السلام را زیارت می کنی؟ عرض : خیر، فرمود: در هر دو ماه حضرتش را زیارت می کنی؟ عرض : خیر، فرمود: در هر سال چطور؟ عرض : خیر، فرمود: چقدر نسبت به آقایتان جفاکارید! عرض : ای فرزند رسول خدا، کمی زاد و توشه و دوری راه، مانع است. فرمود: آیا می خواهید شما را به زیارت مقبولی راهنمایی کنم، هرچند از راه دور باشد؟ عرض : ای فرزند رسول خدا، چگونه او را زیارت کنم؟ فرمود: روز یا هر روز دیگر که می خواهی، غسل کن. پاکیزه ترین لباس هایت را بپوش. به بالاترین موضع خانه ات یا به صحرا برو.[۵] رو به قبله کن و بدان که قبر آن حضرت آنجاست. خداوند می فرماید: «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» به هرکجا رو کنید، وجه خدا آنجاست. آنگاه بگو:«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ وَ ابْنَ مَوْلَایَ، وَ سَیِّدِی وَ ابْنَ سَیِّدِی، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ، یَا قَتِیلَ بْنَ الْقَتِیلِ، الشَّهِیدَ بْنَ الشَّهِیدِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ،أَنَا زَائِرُکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِقَلْبِی وَ لِسَانِی وَ جَوَارِحِی، وَ إِنْ لَمْ أَزُرْکَ بِنَفْسِی وَ الْمُشَاهَدَهِ، فَعَلَیْکَ السَّلَامُ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَهِ اللَّهِ، وَ وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ، وَ وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ، وَ وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ، وَ وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ وَ کَلِمَتِهِ، وَ وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّهِ وَ نَبِیِّهِ وَ رَسُولِهِ، وَ وَارِثَ عَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَصِیِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ خَلِیفَتِهِ، وَ وَارِثَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَصِیِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ،لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَکَ، وَ جَدَّدَ عَلَیْهِمُ الْعَذَابَ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ،أَنَا یَا سَیِّدِی مُتَقَرِّبٌ إِلَى اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ إِلَى جَدِّکَ رَسُولِ اللَّهِ، وَ إِلَى أَبِیکَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ إِلَى أَخِیکَ الْحَسَنِ، وَ إِلَیْکَ یَا مَوْلَایَ،فَعَلَیْکَ سَلامُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ بِزِیَارَتِی لَکَ بِقَلْبِی وَ لِسَانِی وَ جَمِیعِ جَوَارِحِی، فَکُنْ یَا سَیِّدِی شَفِیعِی لِقَبُولِ ذَلِکَ مِنِّی، وَ أَنَا بِالْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِکَ وَ اللَّعْنَهِ لَهُمْ وَ عَلَیْهِمْ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ أَجْمَعِینَ، فَعَلَیْکَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ رِضْوَانُهُ وَ رَحْمَتُهُ».آن گاه کمی به سمت چپ میل کن و به جانب قبر علیّ بن الحسین علیه السلام که در کنار پای پدرش می باشد، رو کن و به همانگونه که بر پدرش سلام نمودی، بر وی سلام کن و در ادامه برای هر امری از امور دین و دنیای خود دعا کن. سپس چهار رکعت زیارت بخوان، البته زیارت، هشت یا شش یا چهار یا دو رکعت است و افضل آن، هشت رکعت است. سپس به قبله روی کن به طرف قبر عبدالله الحسین علیه السلام و بگو:«أَنَا مُوَدِّعُکَ یَا مَوْلَایَ وَ ابْنَ مَوْلَایَ، وَ سَیِّدِی وَ ابْنَ سَیِّدِی، وَ مُوَدِّعُکَ یَا سَیِّدِی وَ ابْنَ سَیِّدِی یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ، وَ مُوَدِّعُکُمْ یَا سَادَتِی یَا مَعْشَرَ الشُّهَدَاءِ، فَعَلَیْکُمْ سَلَامُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ».[۶] زیارتنامه حسین (ع) از راه دوردر کتاب عتیق غروی زیارت حسین بن علی علیه السلام از راه دور اینگونه نقل شده است:«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّهَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِمَامَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سُلَالَهَ النَّبِیِّینَ وَ الْوَصِیِّینَ، وَ شَاهِدَ یَوْمِ الدِّینِ،السَّلَامُ عَلَى جَدِّکَ رَسُولِ اللَّهِ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ، السَّلَامُ عَلَى أَبِیکَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ، السَّلَامُ عَلَى أُمِّکَ فَاطِمَهَ بِنْتِ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، السَّلَامُ عَلَى أَخِیکَ وَ شَقِیقِکَ الْحَسَنِ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ حُجَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ،أَشْهَدُ أَنَّکَ وَ آبَاءَکَ الَّذِینَ کَانُوا مِنْ قَبْلِکَ وَ أَبْنَاءَک الَّذِینَ مِنْ بَعْدِکَ مَوَالِیَّ وَ أَوْلِیَائِی، وَ أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَصْفِیَاءُ اللَّهِ وَ خِیَرَتُهُ، وَ حُجَّتُهُ الْبَالِغَهُ عَلَى خَلْقِهِ، انْتَجَبَکُمْ بِعِلْمِهِ أَصْفِیَاءَ لِدِینِهِ، وَ قُوَّاماً بِأَمْرِهِ، وَ خُزَّاناً لِعِلْمِهِ، وَ حَفَظَهً لِسِرِّهِ، وَ مَعَادِنَ لِکَلِمَاتِهِ، وَ تَرَاجِمَهً لِوَحْیِهِ، وَ شُهَدَاءَ عَلَى عِبَادِهِ، وَ أَنَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ اسْتَرْعَى بِکُمْ خَلْقَهُ، وَ أَوْرَثَکُمْ کِتَابَهُ، وَ خَصَّکُمْ بِکَرَائِمِ الْإِیمَانِ وَ َّنْزِیلِ، وَ آتَاکُمُ َّأْوِیلَ، وَ جَعَلَکُمْ تَابُوتَ حِکْمَتِهِ، وَ عَصَائِبَ عُرْوَتِهِ، وَ مَنَاراً فِی بِلَادِهِ، وَ ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ نُورِهِ، وَ أَجْرَى فِیکُمْ مِنْ رَوْحِهِ، وَ عَصَمَکُمْ مِنَ ا َّلَلِ، وَ طَهَّرَکُمْ مِنَ الدَّنَسِ، وَ أَذْهَبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ وَ آمَنَکُمْ مِنَ الْفِتَنِ، فَبِکُمْ تَمَّتِ النِّعْمَهُ، وَ اجْتَمَعَتِ الْفُرْقَهُ، وَ ائْتَلَفَتِ الْکَلِمَهُ، فَلَکُمُ الطَّاعَهُ الْمُفْتَرَضَهُ، وَ الْمَوَدَّهُ الْوَاجِبَهُ، وَ أَنْتُمْ أَوْلِیَاءُ اللَّهِ النُّجَبَاءُ، وَ عِبَادُهُ الْمُکْرَمُونَ،أَدْعُوکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْکَ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَ الْمَسَافَهِ زَائِراً، مُسْتَبْصِراً لِشَأْنِکَ، وَافِداً بِقَلْبِی نَحْوَکَ، عَارِفاً بِحَقِّکَ، مُوَالِیاً لِأَوْلِیَائِکَ، مُعَادِیاً لِأَعْدَائِکَ، فَعَلَیْکَ سَلَامُ اللَّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَ بَرَکَاتُهُ،أَدْعُوکَ زَائِراً وَافِداً عَائِذاً بِکَ، مُسْتَجِیراً مِمَّا حَمَلْتُ عَلَى نَفْسِی، وَ احْتَطَبْتُ عَلَى ظَهْرِی، فَکُنْ شَفِیعاً إِلَى رَبِّی وَ رَبِّکَ، فَإِنَّ لِی ذُنُوباً وَ أَوْزَاراً، وَ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَعْلُومٌ وَ جَاهٌ عَظِیمٌ،اللَّهُمَّ یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ، صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ، إِنِّی عُذْتُ بِوَلِیِّکَ وَ ابْنِ نَبِیِّکَ، فَافْکُکْ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ،آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَیْکُمْ، وَ أَتَوَلَّى آخِرَکُمْ بِمَا أَتَوَلَّى بِهِ أَوَّلَکُمْ، وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ کُلِّ وَلِیجَهٍ دُونَکُمْ، فَکَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَاللَّاتِ وَ الْعُزَّى،اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِهِ الطَّاهِرِینَ، یَا اللَّهُ، یَا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ، أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِهِمْ، فَفُکَّ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ، وَ لَا تَقْطَعْ رَجَائِی، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ،وَ السَّلَامُ عَلَى مَلَائِکَهِ اللَّهِ الْعُکُوفِ فِی فِنَائِکَ، وَ عَلَى الشُّهَدَاءِ الْمُسْتَشْهَدِینَ مَعَکَ، الثَّاوِینَ حَوْلَکَ، وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى، وَ بِحَقِّ وَلِیِّکَ وَ وَصِیِّ نَبِیِّکَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى، وَ بِحَقِّ ا َّهْرَاءِ فَاطِمَهَ الْکُبْرَى سَیِّدَهِ النِّسَاءِ، وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّ الْهُدَى وَ رَضِیعَیِ النَّدَى‏، وَ بِحَقِّ عَلِیٍّ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ قُرَّهِ عَیْنِ النَّاظِرِینَ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ، وَ بِحَقِّ الْخَلَفِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ مِنَ الصَّادِقِینَ، وَ بِحَقِّ مُوسَى الصَّالِحِ مِنَ الصَّالِحِینَ، وَ بِحَقِّ عَلِیٍّ الرِّضَا مِنَ الرَّاضِینَ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ الْخَیِّرِ مِنَ الْخَیِّرِینَ، وَ بِحَقِّ الصَّابِرِ عَلِیٍّ الشَّکُورِ مِنَ الصَّابِرِینَ، وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ َّقِیِّ مِنَ َّقِیِّینَ، وَ السَّجَّادِ الثَّانِی، وَ مُکَابِدِ لَیْلَهِ َّمَامِ بِالسَّهَرِ، وَ بِحَقِّ النَّفْسِ ا َّکِیَّهِ، وَ الرُّوحِ الطَّیِّبَهِ، وَ الْخَلَفِ الصَّادِقِ، وَ حُجَّتِکَ وَ بَیِّنَتِکَ عَلَى خَلْقِکَ، وَ مَنْ هُمْ بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مُخَاصِمُونَ، سَمِیِّ نَبِیِّکَ، وَ مُظْهِرِ دِینِکَ، وَ النّاصِرِ لِأَوْلِیَائِکَ، وَ الْقَاطِعِ لِأَعْدَائِکَ فِی عِبَادِکَ وَ بِلَادِکَ، اللَّهُمَّ فَبِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ، وَ بِحَقِّهِمْ عَلَیْکَ، وَ بِشَأْنِهِمْ عِنْدَکَ، فَإِنَّ لَهُمْ عِنْدَکَ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ، تُبْ عَلَیَّ یَا تَوَّابُ، وَ افْتَحْ عَلَیَّ أَبْوَابَ رِزْقِکَ الْحَلَالِ الطَّیِّبِ، وَ عَلَى أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَتِی، وَ عَلَى جَمِیعِ عِبَادِکَ مِنْ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، وَ أَعِذْنِی وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَتِی، وَ أَهْلَ عِنَایَتِی وَ إِخْوَانِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنَ الْفَقْرِ فِی الدُّنْیَا وَ مِنَ النَّارِ فِی الْآخِرَهِ، وَ لَا تَکِلْنِی إِلَى نَفْسِی وَ لَا إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ طَرْفَهَ عَیْنٍ، وَ لَا أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ لَا أَکْثَرَ، وَ أَصْلِحْ لِی وَ لِأَهْلِی وَ وُلْدِی وَ إِخْوَتِی وَ أَخَوَاتِی شَأْنَنَا کُلَّهُ، وَ اکْفِنِی وَ إِیَّاهُمْ مَا أَهَمَّنَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ، أَعُوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ فِتْنَهٍ وَ مِنْ فِتْنَهِ الدَّجَّالِ، یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ وَ أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ نَبِیِّ الرَّحْمَهِ وَ عَلَى آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ، وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً»‏.[۷] هر شب با انگشت به قبر حسین (ع) اشاره کنیم و او را بخوانیممرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار می نویسد:به خط بعضی از بزرگان دیدم که از دست خط مرحوم شهید اوّل چنین نقل کرده است:ابوالحسن فارسی گفت: من زیاد به زیارت اباعبدالله الحسین علیه السلام می رفتم؛ اما مالم کم شد و جسمم ضعیف گشت و لذا زیارت حضرتش را ترک . در خواب رسول خدا صلّی الله علیه وآله را به همراه حسنین علیهماالسلام دیدم. از کنار آنها عبور می که حسین بن علی علیه السلام عرض کرد: ای رسول خدا، این مرد زیاد به زیارت من می آمد، امّا دیگر نمی آید. رسول خدا صلّی الله علیه و آله به من فرمود: آیا تو زیارت حسین را رها کرده ای؟ عرض : هرگز من مولای خویش را رها نمی کنم، ولیکن ضعیف و پیر شده و مالم نیز کم شده است و لذا زیارت نمی روم. فرمود: هر شب بر بام خانه ات برو و با انگشت اشاره به سوی قبر حسین بن علی اشاره کن و بگو:«السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى جَدِّکَ وَ أَبِیکَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى أُمِّکَ وَ أَخِیکَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْأَئِمَّهِ مِنْ بَنِیکَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا صَاحِبَ الدَّمْعَهِ السَّاکِبَهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا صَاحِبَ الْمُصِیبَهِ الرَّاتِبَهِ، لَقَدْ أَصْبَحَ کِتَابُ اللَّهِ فِیکَ مَهْجُوراً، وَ رَسُولُ اللَّهِ فِیکَ مَحْزُوناً، وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.السَّلَامُ عَلَى أَنْصَارِ اللَّهِ وَ خُلَفَائِهِ، السَّلَامُ عَلَى أُمَنَاءِ اللَّهِ وَ أَحِبَّائِهِ، السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَهِ اللَّهِ، وَ مَعَادِنِ حِکْمَهِ اللَّهِ، وَ حَفَظَهِ سِرِّ اللَّهِ، وَ حَمَلَهِ کِتَابِ اللَّهِ، وَ أَوْصِیَاءِ نَبِیِّ اللَّهِ، وَ ذُرِّیَّهِ رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ».پس آنچه می خواهی درخواست کن که همانا زیارت تو از نزدیک و دور قبول می شود.[۸] خواندن زیارت عاشورا در هر جاعَنْ عَلْقَمَهَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: إِنِ اسْتَطَعْتَ یَا عَلْقَمَهُ أَنْ تَزُورَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ بِهَذِهِ ا ِّیَارَهِ فِی دَارِکَ وَ نَاحِیَتِکَ وَ حَیْثُ کُنْتَ مِنَ الْبِلَادِ فِی أَرْضِ اللَّهِ فَافْعَلْ ذَلِکَ، وَ لَکَ ثَوَابُ جَمِیعِ ذَلِکَ.[۹]علقمۀ از حضرت باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: ای علقمۀ، اگر می توانی هر روز زیارت عاشورا را درخانه ات یا جایی که هستی، یا هر سرزمینی از زمین خدا که هستی، بخوان که تمام ثواب های این زیارت برای تو منظور خواهد شد. خواندن زیارت عاشورا در هر روزقَالَ عَلْقَمَهُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَزُورَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ بِهَذِهِ ا ِّیَارَهِ فَافْعَلْ وَ لَکَ ثَوَابُ جَمِیعِ ذَلِکَ.[۱۰]علقمه از حضرت باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: اگر می توانی هرروز این زیارت، یعنی زیارت عاشورا را بخوان که تمام ثواب های این زیارت برای تو منظور خواهد شد. منبع : پایگاه تخصصی حسین علیه السلامhttp://karbobala.com/articles/info/72

حدسی بودن نظرات علامه حلی و علامه مجلسی ره

درخواست حذف این مطلب
درباره علامه مجلسی ره میتوان گفت نظرات رجالی ایشان حدسی است و ایشان کتبی بیشتر از انچه که ما در اختیار داریم ندارند. تمام انها را هم در اثار خود منع کرده اند. لذا نظرات ایشان مبتنی بر حدس است.
اما درباره علامه حلی ره : ایشان شاگرد ابن طاووس ره بوده و سید ره کتابخانه ی بزرگی داشته که بسیاری از کتب حتی به خط خود شیخ طوسی در انجا بوده. وی کت دارد بناد سعد السعود که فهرستی از کتابخانه خود و قسمتی از عبارات انرا در انجا اورده. مستشرقین مطالعات فراوانی درباره کتابخانه وی داشته اند. انها خاندان علم بوده اند و بسیاری از اثار قدما تا ان زمان باقی بوده و در کتابخانه وی موجود بوده. لذا انها به بسیاری از کتب دسترسی داشته اند که ما نداریم. علامه نیز شاگرد سید بوده و به این کتابخانه عظیم ایشان دسترسی داشته. لذا توثیقات سید و علامه حلی میتواند حسی باشد بر خلاف علامه مجلسی. رحمت الله علیهم .

سوالات دروس تمهیدیه فی القواعد الرجالیه تا بحث دل وک بر توثیق

درخواست حذف این مطلب
بسم الله الرحمن الرحیماللهم صل علی فاطمة و ها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بععد ما احاط به علمکقال النبی صلی الله علیه و اله : مَن طَلَبَ العِلمَ فهُوَ کالصّائمِ نَهارَهُ ، القائمِ لَیلَةُ ، وإنَّ بابا مِنَ العِلمِ یَتَعَلَّمُهُ الرَّجُلُ خَیرٌ لَهُ مِن أن یَ َ أبو قُبَیسٍ ذَهَبا فأنفَقَهُ فی سَبیلِ اللّه ؛
هر که دانش بجوید ، مانند ى است که روز خود را به روزه گذراند وشبش را به عبادت . اگر ى یک بابِ علم بیاموزد ، برایش بهتر است از این که کوه ابو قبیس طلا باشد و او آن را در راه خدا انفاق کند نام و نام خانوادگی: نام مصحح : دروس تمهیدیه فی القواعد الرجالیهسوالات از ابتدای کتاب تا توثیقات خاصه بحث دل وک بر وثاقت

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]